رجب
عظمت ماه رجب
الحمد لله رب العالمين وصلّى الله على محمد وآله الطاهرين ولعنة الله على اعدائهم أجمعين*
چکیده
در ماه رجب قرار داريم، ماهى كه در شمار چهار ماه حرام (رجب، ذى قعده، ذى حجه و محرم) و از جمله سه ماه برگزيده خداست. اين ماه به دليل همين ويژگى ها منشأ خيرات و بركات و هدايت فراوانى است كه انسان هاى پاك در حد توان از موهبت هاى آن بهره ها گرفته، با تأسى به خاندان پاك رسالت و پيروى از آموزه هاى آنان سعادت دنيا و آخرت خود را رقم مى زنند و البته روى گردانى از آن، فرجامى ناستوده در پى خواهد داشت. نگاهى به روايات، عظمت و جايگاه والاى اين ماه را براى همگان آشكار مى كند، مشروط به آن كه انسان هواى نفس را وانهاده، آنچه خداى متعال و رسول و جانشينان رسولش خواسته اند، در پيش گيرد و با تمام وجود رهنمودهاى آنان را با جان و دل پذيرفته و در زندگى فردى و اجتماعى خود به كار بندد.
مقدمه
رجب، هفتمين ماه سال قمري است که در اسلام به آن اهميت ويژهاي داده شده و در شمار ماههاي پرفضيلتْ و يکي از چهارماه برخوردار از حرمت و قداست ويژه است. رجب، ماهي است که در آنْ بندگان و مؤمنان و رهپويان، خود را براي شرکت در مهماني بزرگ خداوند آماده ميکنند. ماهِ زدودن غبار تيرگي از روح و جان، ماهِ تمرين حضور و توجه به بيشتر به معنويات، و ماه بندگي و فرمانبري و در نهايتْ سرآغاز اُنس و الفتي جانانه به پروردگار هستيبخش است.
سلام بر ماه رجب
سلام بر ماه رجب، ماه پيوند بندگان با معبود مهربان، ماه بارش باران مهر و محبت الهي، ماه رسيدن به سر منزل مقصود، و ماه اُنس شب زندهدارانِ هميشه بيدار با محبوب و معبود بيهمتا.
سلام بر هلال رجب که آمدنش مژده پايان اندوه است و بدر آنْ يادآور تولد ماه تمام، امامِ هُمام و حيدر کرّار و پايانشْ نويد رهايي بشر از جهل و ناداني، شکوفايي اخلاق انساني، بعثت آن بزرگْ مردِ تاريخ براي هميشه زمان.
سلام بر بهار مناجات و بندگي. سلام بر نجواي شبانه اهالي رجب. سلام بر شبهاي رجب که پذيراي زاهدان است و سلام بر روزهايش که ميزبان عاشقان وصال الهي است و سلام بر لحظه لحظه رجب که شاهد ذکرِ ذاکران است.
اهالي رجب
اهالي رجب، مردان و زنان با ايمانياند که آرزويي جز وصال يار ندارند و اشتياقي غير از ديدارْ در آنها نيست. ذکرشان اللّه، کارشان لِلّه و هدفشان کسب خشنودي پروردگار است. «رجبيّون» قصدي جز رضوان الهي ندارند. بهشتِ آنان توجه محبوب است و دوزخشانْ حرمان ياد او. آنگاه که يارشان به اشک شوقي آنها را مينوازد، برايشان از آنچه در دنياست بهتر و خوشگوارتر است. هر کس توشهاي از سفره رجب برميدارد و در خانه تکاني آن، همه ميکوشند تا غباري بر گرد جان باقي نگذارند.
عقده دل وانما، ماه رجب ميرسد
هلهله کن عاکفا، ماه طرب ميرسد
آفتاب رجب، گرميبخش دلهاي اهالي آن است و مهتابشْ نوازشدهنده ديدگان نجواکنندگان و ستارههاي آن، آيات تفکر و تأمل انديشمندان است.
مناسبتهاي رجب
ماه رجب، از ماههاي بزرگي است که طلوع سه امام معصوم، امام علي عليهالسلام ، امام محمد باقر عليهالسلام و امام جواد عليهالسلام را در آن شاهديم و شروع بزرگ ترين جنبش تاريخ بشري، يعني برانگيخته شدن پيام آور مهر و محبت، محمد مصطفي صلياللهعليهوآله براي هدايت و سعادت انسانها، در آن اتفاق افتاده است. ياد و نام پيشوايان شهيد اين ماه، حضرت امام موسي کاظم عليهالسلام و امام هادي عليهالسلام و نيز پيامآور کربلا، زينب کبري عليهاالسلام گرميبخش دلهاي مؤمنان است و نيمه رجب هم، پذيراي معتکفان کوي دوست خواهد بود و شاهدِ خلوتِ مشتاقان.
رجب در قرآن
خداوند در آيه 36 سوره توبه ميفرمايد: «به درستي که تعداد ماهها نزد خداوند و در کتاب تکوين او از همان روزي که آسمانها و زمين را آفريد، دوازده ماه است که چهار ماه آن، ماه حرام ميباشد» طبق بيان روايات، يکي از چهار ماه حرام، ماه رجب است که بر خلاف سه ماهِ ذي قعده، ذي حجّه و محرّم که به دنبال هم آمدهاند، اين ماه به تنهايي و جداي از آنها واقع شده است. منظور از حرام بودن چهار ماه، اين است که مردم در اين ماهها، از جنگيدن با يکديگر دست بکشند و امنيت عمومي همه جا حکمفرما شود تا مردمان به زندگي خود و فراهم آوردن وسايل آسايش و سعادت خويش برسند و به عبادت و طاعت خود بپردازند.
فلسفه ماههاي حرام
ماه رجب، يکي از چهار ماه حرام است که در آنْ از جنگ و خونريزي نهي شده است. تحريم جنگ در اين چهار ماه، يکي از راههاي پايان دادن به جنگهاي طولاني و وسيلهاي براي دعوت به صلح و آرامش بود؛ زيرا هنگامي که جنگجويان چهار ماه از سال اسلحه را بر زمين گذاشته و صداي چکاچک شمشيرها خاموش گردد و مجالي براي تفکر و انديشه به وجود آيد، احتمال پايان يافتن جنگ بسيار زياد است. اسلام در هر سال براي پيروان خود يک آتشبس چهارماهه اعلام ميدارد که اينْ خود نشانه روح صلحطلبي اسلام است. البته اگر دشمن بخواهد از اين قانون اسلامي سوء استفاده کند و حريم ماههاي حرام را بشکند، اجازه مقابله به مثل به مسلمانان داده شده است.
رجب در کلامِ پيامبر خاتم صلياللهعليهوآله
رجب، ماهي است که پيامبر اسلام (صلياللهعليهوآله و سلّم) در آن مأمور شد تا خوبيها را تکميل کرده و انسانِ متحيّرِ سرگردان را منزل بنماياند و آييني آورد که براي هميشه تاريخ، انسانها را راهنما باشد. مبعوثِ رجب، درباره فضيلتهاي آن ميفرمايد: «رجب، ماهِ نزول رحمت الهي است و خداوند در اين ماه، رحمت خود را بر بندگان خويش فرو ميريزد».
و در کلام زيباي ديگر ميفرمايد: «در بهشت قصري است که غير از روزهداران ماه رجب؛ کسي وارد آن نميشود». و بدين ترتيب، حضرت لزوم توجه بيشتر به اين ماه و تفاوت قائل شدن بين رجب و ساير ماهها را متذکر ميشود و بر پيروان ايشان است که اين ماه را، چونان فرصتي طلايي غنيمت بشمارند و در حفظ حرمت و بهرهمندي از آن کوشا باشند.
رجب در نگاه پيشواي هفتم
ماه رجب، زمينهاي مناسب براي نزديک شدن به خداوند و زدودن زنگار گناه از جان و دل است. پيشواي هفتم، امام موسي کاظم عليهالسلام که خود در اين ماه به ديدار معبود شتافت، در خصوص ماه رجب به امتيازي که خداوند در اين ماه براي انسانها براي روي آوردن به نيکي و پاک کردن سياهيها داده، اشاره ميکند و ميفرمايد: «رجب، ماه بزرگي است که خداوند نيکيها را در آنْ دو چندان پاداش ميدهد».
شرافت رجب در بيان استاد بزرگ اخلاق
مرحوم ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي، استاد بزرگ اخلاق و عرفان، در کتاب شريف و ارجمند المراقبات درباره دلايل شرافت ماه رجب، مينويسد: «ماه رجب، يکي از ماههاي حرام ميباشد و از اوقات دعاست.[اين ماه] حتي در زمان جاهليت نيز به اين مطلب مشهور بوده و مردم آن زمان منتظر اين ماه بودند تا در آن دعا کنند. همچنين اين ماه، ماهِ اميرالمؤمنين است، چنانچه طبق رواياتْ شعبان ماهِ رسول خدا صلياللهعليهوآله و رمضان ماه خداي متعال ميباشد». ايشان همچنين همه سالکان راه حق را بر مواظبت اين ماه و بجا آوردن اعمال مخصوص آن توصيه ميکنند.
نامهاي رجب
ماه رجب، به دليل برخورداري از مزاياي گوناگون و توجه به ابعاد معنوي آن، نامهاي ديگري نيز دارد؛ نامهايي مثل ماه آمرزش خواهي (شهرُ الاستغفار)؛ ماه تک (رَجَبُ الفَرد) به دليل تنها واقع شدن و جدا شدن آن از ساير ماههاي حرام؛ سرشار (رَجَبُ الاَصَبّ) به دليل نزول سرشار رحمت الهي؛ ماه اميرمؤمنان (شهرُ اميرِالمؤمنين)، ريسمان الهي و اَصَمْ يعني برخوردار از فضيلتهاي بسيار.
رجب، تمرين تزکيه
ماه رجب، ماه آمادگي براي حضور در مهماني خداوند است و برنامههاي پيشنهادي اسلام در اين ماه، همه از نوعي تمرين و يافتن آمادگي حکايت دارند. تأکيد بزرگان ديني بر گرفتن روزه در اين ماه و ذکر پاداشهاي بسيار براي روزهداري در ماه رجب، براي تشويق مسلمانان براي کسب آمادگيِ بار يافتن به ضيافت الهي، مؤيد اين مطلب است.
در روايتي از يکي از ياران امام صادق عليهالسلام ميخوانيم: «در روزهاي پاياني ماه رجب، به محضر امام صادق عليهالسلام مشرّف شدم. حضرت با ديدنِ من، فرمودند: آيا در اين ماه روزه گرفتهاي، عرض کردم: خير. حضرت فرمود: آن قدر ثواب از دست دادهاي که اندازهاش را جز خداوند نميداند، همانا اين ماهي است که خداوند آنرا بر ديگر ايام برتري داده و حرمت آنرا بزرگ شمرده است و براي روزهداران آن، کرامت خويش را واجب کرده است».
توجه امام خميني رحمهالله به ماه رجب
براي عارفان و پويندگان راهِ حق، فرصتهايي چون ماه رجب با آن فضايل و کرامتش، دُرّي قيمتي است که به راحتي از آن نميگذرند. سالکان کوي دوست که هر لحظه در انديشه نزديکي بيشتر و برتر به حضرت سبحان هستند، از هيچ فرصت و کوششي در اين راه کوتاهي نميکنند و با استفاده از شبها و روزهاي ماهي چون ماه نزول باران رحمت الهي، رجب، در اُنس بيش تر با خداوند ميکوشند. «حضرت امام خميني رحمهالله نيز با توجه به آگاهي از فضايل اين ماه، عنايت بيشتري نسبت به اين ماه و خلوت و انس باخداي بيهمتا و دوري از اغيارنشان ميدادند».
شهيد مطهري رحمهالله و ماه رجب
استاد مرتضي مطهري، درباره خاطراتش از ماه رجب مينويسد: «ما که بچه بوديم در منزل خود، انتظار آمدن ماه رجب را ميکشيديم و چند روز مانده به آمدن ماه، همه جا صحبت از اين ماه شريف بود. شب اول آن براي مشاهده هلال رجب، در مسجد جمع ميشديم».
ايشان همچنين درباره انتقال فرهنگ اهتمام به سنتهاي اسلامي چون احترام به ماه رجب، و استفاده از فرصتهاي آن، در پيامي انتقادي ميفرمايند: «اين ماه، ماه استغفار و ماه عبادت و روزه است و اين سنتها در ميان ما، در حال فراموشي است. بچههاي ما کم کم حتي نام ماههاي قمري را هم از ياد ميبرند و نميتوانند آنها را ذکر کنند، ولي به هر حال تکليف (بيان سنتهاي اسلامي) از ما ساقط نميشود».
ماه عظيم خدا
در زبان روايات هرگز به موردى بر نمى خوريم كه به گزاف چيزى يا و قتى را بزرگ و عظيم شمرد، بلكه عظيم شمردن از نظر روايات بر اساس حرمت و عظمت چيزى، مكانى يا زمانى است. از ميان زمان هايى كه عظيم خوانده شده، آن مقدار كه روايات را كاويده ام تنها ماه مبارك رمضان و ماه رجب است.
بر اساس آنچه در روايات آمده، همان طور كه حضرت بارى تعالى از ميان خلق خود برگزيدگانى دارد، از ميان زمان ها نيز ماه ها و روزها و پاره وقت هايى را برگزيده است، از جمله موردى كه رسول خدا درباره آن فرموده است:
إن الله عز وجل اختار من الشهور شهر رجب و شعبان و شهر رمضان...؛(1) خداى ـ عز وجل ـ ماه رجب و ماه شعبان و ماه مبارك رمضان را از ميان ماه ها برگزيد.
در جايى ديگر مى خوانيم:
الشهر الحرام العظيم؛(2) [همان] ماه حرام بزرگ.
نيز حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره اين ماه فرموده است:
شهر الله العظيم شهر رجب؛(3) ماه بزرگ خدا، ماه رجب.
همان طور كه پيش تر خوانديم، ماه رجب يكى از ماه هايى است كه از يك سو در شمار ماه هاى حرام است و از ديگر سو جزء سه ماه برگزيده خداست. در اين جا بحثى ظريف پيش مى آيد آيا ماه رجب برتر است يا ماه مبارك رمضان؟ در اين باره رواياتى وارد شده كه به لحاظ رعايت اختصار، از پرداختن به آن پرهيز كرده، به اين بيان بسنده مى شود كه اين ماه دربردارنده فضيلت ها و برترى هاى بسيارى است، از جمله اين كه برگزيده خدا و ماه حرام است. وانگهى تا آن جا كه روايات را ديده ام، تنها درباره اين ماه و ماه مبارك رمضان تعبير «عظيم» به كار رفته است. البته برگزيدگان، خود داراى مراتبى هستند، اما در هر حال تمام آن ها فى نفسه فرصتى طلايى و مغتنم هستند كه نبايد آن ها را از دست داد.
توجه داشته باشيم كه مقايسه اين ماه با طلا تنها و تنها از آن روست كه مثالى بهتر و به ذهن نزديك تر وجود ندارد و ذهن دنيايى ما بيش از اين را نمى شناسد و لذا چنين فرصت هايى را به طلا تشبيه مى كنيم و اين در حالى است كه موهبت هاى الهى در قالب ماه هاى بزرگ، روزهاى بزرگ و... فراتر از تصور و فرصتى فوق العاده هستند، در حالى كه طلا، وسيله اى است براى گذراندن چند روز دنيا.
به يك سخن اگرچه ماه رجب ـ به حسب موارد يادشده ـ من حيث المجموع ويژگى هايى دارد كه در ماه شعبان و ماه مبارك رمضان يافت نمى شود، اما بر آن نيستم كه ماه رجب را از ماه مبارك رمضان برتر بدانم. البته ماه مبارك رمضان نيز ويژگى هايى دارد كه ممكن است در ماه رجب نباشد، اما در هر حال، ماه رجب فرصتى استثنايى است.
خدا، ناظر بر اعمال
مرحوم علامه مجلسى (رحمه الله) در باب معاد بحارالانوار روايتى از رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) آورده است كه بخشى از آن به ماه رجب، شعبان و ماه مبارك رمضان اشاره دارد، لذا آن را در اين جا مطرح مى كنم، چه اين كه اين روايت از چنان غناى محتوايى برخوردار است كه اهل سخن مى توانند سى جلسه را به تبيين آن اختصاص دهند. در بخشى از اين روايت ـ نسبتاً ـ طولانى آمده است:
... أما إن الله ـ عز وجل ـ كما أمركم أن تحتاطـوا لأنفســكم وأديانــكم وأموالــكم باستشهاد العدول عليكم، فكذلك قد احتاط على عباده ولهم في استشهاد الشهود عليهم...؛(4) [هان بدانيد] همان گونه كه خداى ـ عز وجل ـ فرمان تان داد تا با گرفتن گواهانى دادگر، براى جان، دين و اموال تان احتياط كنيد (آن ها را از تباهى و فراموش شدن محفوظ داريد)، همان سان خود [و به منظور] احتياط بر [ضد] بندگان و به نفع آنان گواهانى گرفته است.
اين گواه گرفتن از آن روست تا انسان در دين، در نفس و در دارايى اش كمتر به بيراهه و انحراف گرفتار شود و به تعبير ديگر چنين اقدامى براى رفعت بخشيدن به بشر است. مى بينيم خداى متعال با آن والايى و عظمت، خود را در مرتبه انسان قرار داده و از او خواسته تا همان سان كه خود اعمال او را با گرفتن گواه براى روز حساب رسى اش ذخيره فرموده، انسان نيز خود براى كردار خود گواه بگيرد. بى ترديد اين فرمان خدا كه در قالب روايت به انسان ها رسيده يك جهان معنا و مطلب دارد كه فكر بشر بدان نمى رسد، اما مسلم اين است كه حضرت حق بندگان را فرمان داده است تا از دين خود حفاظت نمايند.
پر واضح است خدا بندگان و آفريدگان را پيش از آفرينش مى شناخته و تا پايان عمر جهان اعمال شان را مى داند، پس، از چه رو از آنان مى خواهد تا آنان را بر خويش گواه گيرند و خود نيز بر آنان گواه مى گيرد؟ مسلماً در اين فرمان و در جمله «لأنفسكم وأديانكم وأموالكم» نكاتى ظريف و مهم نهفته و آن، قرار دادن كلمه «أديانكم» ميان دو كلمه نفس و مال(5) است كه خود فرصتى طولانى مى طلبد.
جان كلام اين است كه انسان اگر خوب عمل كند، گواه گرفتن خود و خدا براى او به منظور حفظ و ثبت اعمال اوست و اگر ـ خداى ناكرده ـ به بيراهه رود و مسير خطا بپيمايد، حضرت بارى تعالى اعمال او را ثبت كرده، حجت و گواهى عليه او قرار خواهد داد.
شايان توجه است «لام» و «على» كه در عبارت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) آمده، به ترتيب به نفع و بر ضد را لحاظ داشته است.
گواهان خدا
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در ادامه روايت مى فرمايد:
فـللّه ـ عز وجل ـ على كل عبد رقباء من كل خلقه، ومعقبات من بين يديه ومن خلفه يحفظونه من أمر الله ويحفظون عليه ما يكون من أعماله، وأقواله، وألفاظه، وألحاظه، والبقاع التي تشتمل عليه، شهود ربِّه له أو عليه، والليالي، والأيام، والشهور شهوده عليه أو له، وسائر عبادالله المؤمنين شهود عليه أو له، وحفظته الكاتبون أعماله شهود له أو عليه...؛(6) خداى ـ عز وجل ـ بر هر بنده اى نگاهبانانى از تمام خلقش گمارده است و نيز فرشتگانى كه پى در پى او را به فرمان خدا از پيش رو و از پشت سرش پاسدارى مى كنند [زير نظر دارند] و رفتار، گفتار، الفاظ و چشم برهم زدن هاى او را ـ چه به نفع چه بر ضد او ـ ثبت مى كنند. همچنين روزها و شب ها و ماه ها و تمام بندگان مؤمن خدا و نيز نگاهبانان گماشته شده بر او كه اعمال او را مى نگارند و زمين ها بر ضد او يا به نفع او گواه خواهند بود.
توجه به اين نكته از اهميت بالايى برخوردار است كه نگاهبانان نام برده شده در روايت، غير از رقيب و عتيدى هستند كه قرآن درباره آنان فرموده است:
(مَّا يَلْفِظُ مِن قَوْل إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ)؛(7) [آدمى] هيچ سخنى را به لفظ درنمى آورد مگر اين كه مراقبى آماده نزد او [آن را ضبط مى كند].
روشن است وظيفه مراقب، زير نظر داشتن كسى است كه به مراقبت او گمارده شده است، اما او نمى تواند به طور كامل و گسترده تمام اعمال ريز و درشت فرد را زير نظر بگيرد، چراكه ممكن است لحظه اى غافل شود، به خواب رود يا اين كه چشم بر هم زدنى نگاه خود از او بازگيرد و لذا چنين نظارت و مراقبتى كاملاً محدود و ناتمام است، پس گماشتگان مى بايست نگاهبانانى باشند كه تمام رفتار بنده را ثبت كنند. روايت پيش گفته، در اين باره مى فرمايد: «فـللّه ـ عز وجل ـ على كل عبد رقباء من كل خلقه؛ خداى ـ عز وجل ـ بر تمام بندگانش مراقبانى از تمام آفريدگان خود قرار داده است».
بر اساس اين سخن، تمام اشيائى كه در اطراف خود مى بينيم و آنچه از آن استفاده مى كنيم مانند: انگشترى، قلم، عينك، لباس و... روزى به نفع يا عليه ما گواهى خواهند داد. البته اعضا و جوارح آدمى خود به طور مستقل گواهى مى دهند. در اين باب تنها يك روايت نيامده كه با مطالعه بحارالانوار به روايات فراوانى با همين مضمون روبه رو مى شويم و پى به كار بزرگ مرحوم علامه مجلسى (رحمه الله) مى بريم. چه خوب است در فرصت هاى كوتاهى كه دست مى دهد، همگان با مطالعه اين كتاب گران سنگ بر دانش خود بيفزايند.
گواه گرفتن براى خويش
در روايت آمده است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) در روزگار خانه نشينى و به اين جهت كه براى اداره اجتماع كمتر مى توانستند وقت صرف كنند، در كنار هر نخلى كه كاشته بودند دو ركعت نماز مى گذاردند كه مجموع آن هزار ركعت مى شد.(8)
يادآورى يك مطلب ضرورى است و آن اين كه آيا هدف از آفرينش اميرالمومنين (عليه السلام)با آن عظمت و انديشه و بلندى مرتبت تنها و تنها براى كاشتن چند نخل بود؟ بى ترديد آفريدن چنان ابرمردى براى چنين مقصدى، اتلاف بشر، تاريخ و انسانيت و به يك سخن اتلاف دنيا و آخرت است و خداى متعال از اين كه بزرگ مردى را تنها براى كاشتن چند نخل بيافريند، منزه است. مسلم اين كه حضرت بارى تعالى دنيا را جايگاه آزمون خواسته و همگان حتى اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ابوبكر و عمر را مورد آزمون قرار داده است و اين روند تا به آخر ادامه خواهد يافت.
البته غالب انسان ها دركى در حد كاشتن نخل دارند و چنين كارى در شأن آنان است و گاهى حتى جز اين را نمى دانند، اما اميرالمؤمنين (عليه السلام) 25 سال از عمر خود را ـ بالإجبار ـ در غير اقتضايى كه خداوند حضرتش را براى آن آفريد سپرى كرد و آن چند سال ديگر نيز در همين سطح بوده است، ولى خداى متعال بنا را بر امتحان خلق گذارده و شهوات، عقل خير و شر را ابزار اين امتحان قرار داده است.
شاهد سخن دو ركعت نمازهاى اميرالمؤمنين (عليه السلام) در كنار هر اصله درخت است. در روايت حضرت صادق (عليه السلام) است كه از آن حضرت دليل چنين شيوه نمازگزاردن را پرسيدند، فرمود:
فإنها تشهد له يوم القيامة؛(9) زمين به نفع او گواهى مى دهد.
بر اساس اين فرموده اميرالمؤمنين (عليه السلام) فقيهان از جمله مرحوم صاحب جواهر گزاردن نمازهاى مستحب را در چند مكان مستحب مى خوانند، به اين معنا كه هر دو ركعت نماز شب در يك جايى از اتاق گزارده شود. اين مطلب را به عنوان عموم و مستحبات در روايت نديده، بلكه در آثار فقها ديده ام، ولى ممكن است روايتى بدين منطوق و مضمون باشد. در مقابل، درباره نمازهاى واجب دليل خاص داريم مبنى بر اين كه مستحب است در يك جا خوانده شود. البته اين امر ـ با لحاظ داشتن باب تزاحم كه باب وسيعى است ـ ممكن است از يك جهت و ديگرى از ديگر جهت مستحب باشد، اما فقيهان غالباً در مورد نمازهاى واجب قائل به اين مطلب هستند كه مستحب است هر نمازگزارى، جايى در خانه اش براى نمازهاى واجب مشخص كند و اين از مستحبات فرائض است.
... يتخذ مسجداً للصلاة...؛(10) مصلايى را براى نماز اختصاص دهد.
جان سخن اين كه همين زمين و فرش زيرپاى مان، بر گفتار، رفتار، هدف از گفتار، هدف شنونده، نيت ها و برداشت ها گواهى مى دهد و اين مطلب، صريح عبارت «رقباء من كل خلقه» است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است. حضرت بارى تعالى افزون بر گواهانى كه از تمام آفريدگان بر اعمال انسان گرفته است، فرشتگانى سخت حساب گر نيز بر انسان گمارده و در اين باره مى فرمايد:
(لَـهُ مُعَقِّبَـتٌ مِّـن بَيْـنِ يَدَيْـهِ وَ مِـنْ خَلْفِـهِ يَحْفَظُونَـهُ مِـنْ أَمْـرِ اللَّهِ...)(11) براى او فرشتگانى است كه پى درپى او را به فرمان خدا از پيشِ رو و از پشت سرش پاسدارى مى كنند.
البته همه آن چيزهايى كه بايد به انسان برسد، قرآن بدان نپرداخته، بلكه بيان آن را به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) واگذارده است، آن جا كه مى فرمايد:
(... وَ مَآ ءَاتَـكُـمُ الرَّسُـولُ فَخُــذُوهُ...)؛(12) و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگيريد.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز در راستاى وظيفه اى كه خدا بر عهده اش نهاد، فرمود:
إني مخلف فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي؛(13) من دو [امانت] بزرگ در ميان شما برجاى مى نهم، كتاب خدا و عترتم.
بر مبناى ضرورت استمرار خط هدايت، عترت پيامبر، يعنى امامان معصوم (عليهم السلام) نيز فقيهان و مراجع تقليد را معرفى نمودند تا براى ما كه قدرت برداشت از قرآن را نداريم آن را تبيين كنند؛ كتابى كه به فرموده حضرت حق جامع همه امور مورد نياز بشر است، آن جا كه مى فرمايد:
(... وَلاَ رَطْب وَلاَ يَابِس إِلاَّ فِى كِتَـب مُّبِين...)؛(14) و هيچ تر و خشكى نيست مگر اين كه در كتابى روشن [ثبت] است.
:: ثبت دقيق اعمال
در اين روايت، افزون بر جمله قرآنى (يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ...)(15) عبارت «ويحفظون عليه ما يكون منه؛ هرچه از او سرزند بر ضد او ثبت مى كنند» آمده است. در واقع گماشتگان الهى و فرشتگان نگاهبان، هم به نفع ما حفظ مى كنند و هم عليه ما. بايد توجه داشت كلام عرب از دقت و ظرافت برخوردار است و لذا پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در سخن خويش عبارت «ما يصدر منه» را به كار نبرده، بلكه فرموده است: «ما يكون منه» كه از صدور فعل يا سخن دامنه گسترده ترى دارد و اين يعنى هرچه از او بروز مى كند، اعم از سخن و كردار. البته روشن است كه كلمه «من» بيانيه است و بخشى از آنچه از انسان سرمى زند درنظر دارد.
كلمه «ألفاظه» كه در روايت آمده است جمع «لفظ» به معناى پرتاب كردن است و در زبان عربى آب دهان يا چيزى ديگر را از دهان انداختن لفظ مى گويند و در واقع قول، اخصِّ از لفظ و لفظ اعم است و سخن گفتن يكى از مصاديق لفظ است. از اين رو كلمه ألفاظه در كنار اقوال آمده است و مصاديق ديگر لفظ را اراده فرموده است، مانند هر سخن و رفتارى كه از انسان نسبت به ديگرى صادر مى شود.
تعبير بعدى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در اين روايت «ألحاظه» است كه فعل چشم و يك پلك زدن و نگاه دزدانه را «لحظ» مى گويند و نفس را نيز لحظ گفته اند، چراكه در يك لحظه از جايى به جاى ديگر مى رود. به هرحال خداى متعال فرشتگان و تمام آفريدگان را بر يكايك افراد گمارده است تا تمام افعال ريز و درشت آنان را ثبت كنند. نتيجه اين مراقبت، براى انسان هاى نيك كردار و درست گفتار، مايه خرسندى و سرفرازى است، اما براى بدكاران هراس آفرين است؛ امرى كه ابعادش را نمى دانيم، اما به طور اجمال براى همگان قابل درك است.
:: گواهى زمين و زمان
همان طور كه پيش تر از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) خوانديم، زمين هايى كه انسان در آن به سر برده و نيز شب ها و روزها و ماه ها گواهانى هستند كه به نفع يا بر ضد انسان گواهى مى دهند. اگر در مقام محاسبه شمار گواهان برآييم، به راستى درمى مانيم، چه اين كه لحظه لحظه زندگى مان با زمين تماس داشته و داريم و بر روى آن، چه به صورت پياده چه با وسايل نقليه در حال تردد هستيم و بدين ترتيب در طول زندگى صحراهاى زيادى را پيموده ايم. حال اگر بنا باشد كه تمام خلق خدا بر تمام موجودات گواهى دهند، بى ترديد فضا نيز يكى از آفريده هاى خداست و از همين رو لحظه هايى كه انسان به منظور مسافرت از هواپيما استفاده مى كند، به نفع يا بر ضد او گواهى خواهد داد. پرواضح است كه انسان خود چگونگى گواهى دادن را رقم مى زند و آن بستگى به كردار، گفتار و انديشه او دارد. اگر انسان عبادت يا خدمتى كند، آن موضع به نفع او گواهى خواهد داد و در صورتى كه ـ خداى ناكرده ـ عملى شيطان پسند يا ستمى به ناتوانى از انسان سر بزند، آن مكان عليه او شهادت خواهد داد.
همچنين انگيزه انسان در انجام كارى بر اين گواهان پنهان نخواهد ماند، چراكه آنان گماشتگان خدايند و از همين رو هوشيار و حسابگرى دقيق هستند كه هيچ عملى از اعمال انسان از نظر آنان دور نخواهد ماند. به عنوان مثال امشب كه شب هشتم ماه رجب سال 1415 قمرى است به عنوان گواه در محضر الهى حاضر شده، به نفع يا بر ضد ما شهادت داده، گفته هاى مرا و شنيده هاى شما را و اين كه پس از مجلس به كجا خواهيم رفت و چه خواهيم كرد، گواهى خواهد داد. روز بعد و نيز لحظه ها، دقيقه ها و ساعت ها هريك پرونده اى از اعمال و گفتار و انديشه هاى ما تشكيل خواهند داد.
حال بر اساس اعمال نيك و ـ خداى ناكرده ـ بدمان پرونده هايى براى ما گشوده خواهد شد و زمين و زمان، يعنى جاها و لحظه ها و ساعت ها و شب و روزها گواهان اين پرونده خواهند بود.
راستى با بودن اين همه گواه كه لحظه ها را بر انسان مى شمرند آيا خواهيم توانست از عهده شماره كردن پرونده هاى مان برآييم؟ به يقين انديشه و مغزمان ناتوان تر از آن است كه يك از هزاران هزار آن را برشمرد. مسلّم اين است كه تمام اين گواه گرفتن ها براى اتمام حجت است تا بدكاران نتوانند منكر بدكارى خود شوند.
پيامبر مكرم اسلام حضرت محمدبن عبدالله (صلى الله عليه وآله وسلم) در ادامه فرموده است:
وسائر عباد الله المؤمنين شهوده له أو عليه؛ و تمام بندگان مؤمن خدا گواهان او [هستند كه] به نفع يا عليه او گواهى خواهند داد.
اين بيان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به قدرى صريح و همه فهم است كه جاى هيچ ابهامى نمى گذارد و بدين معناست كه من عليه يا به نفع شما گواهى خواهم داد و يكايك شما بر يكديگر و همگى تان بر يكديگر و بر من يا به نفع من گواهى خواهيد داد. نگاهبانان نويسنده اعمال نيز تمام اعمال را خواهند نوشت. بدين ترتيب خداى متعال بر انسان گواهانى درست گفتار گرفته است و در مقابل، از بندگان نيز خواسته تا خود براى خويش گواهانى بگيرند.
:: قيامت، پاداش و كيفر
آنچه پيش از اين گفته شد، در مورد ثبت اعمال نيك و بد توسط گواهان و مراقبان الهى بود. در ادامه سخن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است:
فكم يكون يوم القيامة من سعيد بشهادتها له، وكم يكون يوم القيامة من شقي بشهادتها عليه...؛(16) [چون] روز قيامت [فرا رسد] چه بسيارند كسانى كه به وسيله گواهى گواهان به نفع آنان سعادتمند خواهند شد و چه فراوانند كسانى كه به جهت گواهى گواهان بر ضدشان در شمار شقاوت پيشگان درخواهند آمد.
در آن روز فرجام انسان ها رقم مى خورد و مردم نيكومنش و خوش رفتار، بى شمار شاهدان الهى را مى بينند كه پياپى حضور يافته، به نفع شان شهادت مى دهند و مايه شادمانى شان مى شوند. در مقابل افراد خطاكار و گناه پيشه قرار دارند. اينان عرصه را هر لحظه برخود تنگ تر و كيفر الهى را پيش روى خود مى بينند، چراكه گواهان الهى جز بدى و نافرمانى از او نديده اند و همان را گواهى مى دهند.
سزاوار است انسان پيش از فرارسيدن روز حساب، خود به سنجش اعمال خود بپردازد تا با تزكيه اعمال خويش، در روز قيامت سر شرمسارى به زير نيفكند. چنان كه به خاطر دارم، در كتابى ديده ام در احوالات يكى از زاهدان چنين آمده است:...
آن زاهد شصت سال يا اندكى بيشتر عمر كرده بود. روزى با خود انديشيد حدود بيست هزار روز از عمر من مى گذرد و اگر روزى يك گناه كرده باشم، در اين مدت، بيست هزار گناه مرتكب شده ام. وى تحت تأثير فشار روحى ناشى از اين فكر همان دم جان سپرد.
البته دانش پزشكى و تجربه، وقوع چنين حادثه اى را تحت تأثير فشارهاى روحى تأييد مى كند و چه بسا كه خود شاهد وقوع آن بوده ايم. خلاصه سخن اين كه هريك گناه، يك ثواب و عمل نيك را در قيامت از انسان مى گيرد، چه اين كه اعمال نيك و بد هريك به نفع يا بر ضد انسان گواهى مى دهند و بى ترديد گواهى آنها هرچه باشد پذيرفته مى شود. هم از اين روست كه مى فرمايد:
فكم يكون يوم القيامة من سعيد بشهادتها له وكم يكون يوم القيامة من شقي بشهادتها عليه؛ چه بسيارند كسانى كه به وسيله گواهى گواهان به نفع شان سعادتمند خواهند شد و چه فراوانند كسانى كه با گواهى گواهان بر ضدشان در شمار شقاوت پيشگان درخواهند آمد.
:: گردآوردن خلق براى حساب رسى
در ادامه سخن رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است:
إن الله ـ عز وجل ـ يبعث يوم القيامة عباده أجمعين وإماءه، فيجمعهم في صعيد واحد فينفذهم البصر، ويسمعهم الداعي، ويحشر الليالي والأيام، وتُستشهد البقاع والشهور على أعمال العباد، فمن عمل صالحاً شهدت له جوارحه، وبقاعه، وشهوره، وأعوامه، وساعاته، وأيامه، وليالي الجمع، وساعاتها، وأيامها، فيسعد بذلك سعادة الأبد؛(17) خداى ـ عز وجل ـ در روز قيامت، زن و مرد را در يك جا گرد مى آورد و چشم همگان را تيزبين و گوش هاى شان را شنوا خواهد نمود و شبان و روزان را خواهد آورد. آن گاه جاى ها و ماه ها بر اعمال بندگان گواهى خواهند داد. پس هر كس عملى صالح داشته باشد، اندام و جوارح او، مكان ها، ماه ها، سال ها، لحظه ها، روزها، شب هاى جمعه [تا جمعه] (تمام شب هاى هفته) و روزها و لحظه هاى آن كه بنده در آن عملى نيك انجام داده است، به نفع او گواهى خواهند داد و آن بنده به سعادت جاودانه دست خواهد يافت.
خداى قادر متعال خود با تصريح به گردآورى بندگان در يك مكان مى فرمايد:
(... وَ حَشَرْنَـهُـمْ فَلَـمْ نُغَـادِرْ مِنْهُـمْ أَحَــدًا)؛(18) و آنان را گرد مى آوريم و هيچ يك را فروگذار نمى كنيم.
منطوق آيه اين است كه تمام انسان ها از حضرت آدم ابوالبشر (عليه السلام) تا آخرين كسى كه در اين دنيا حيات داشته و مى زيسته و جن و فرشتگان كه شمارشان به مراتب بيش از تعداد بشر است به فرمان حق تعالى در روز محشر برانگيخته شده، در محضر عدل الهى حضور خواهند يافت. در روايتى از اميرالمؤمنين (عليه السلام) شمار ملائكه از دانه هاى خاك، بيشتر خوانده شده است. اگر يك مشت خاك را در دست بگيريد، از بسيارى دانه هاى آن سرگشته خواهيد شد. حال اگر تمام خاك لحاظ شود آن گاه است كه به عظمت جمعيت فرشتگان پى خواهيم برد. وانگهى شايد مراد اميرالمؤمنين (عليه السلام) از مقايسه شمار فرشتگان با دانه هاى خاك اين جهان، نزديك كردن به ذهن بشر بوده و در واقع شمار فرشتگان بيش از اينهاست.
به هر حال اگر فرشتگان و جنّيان را به تعداد ميليارد ميليارد و بلكه بيشتر را به شمار بشرهايى كه در اين خاكدان زاده شدند و زندگى كردند، سپس از دنيا رفتند بيفزاييم، ديگر جايى براى محاسبه بشرى باقى نخواهد ماند. اينان جداى از يكديگر در محشر حضور مى يابند. ديگر جانداران نيز در محضر عدل الهى حاضر مى شوند و داد مظلوم آنان از ظالم شان ستانده خواهد شد. در اين باره پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد:
يقتص للجّماء من القرناء؛(19) خداوند از [حيوان] شاخدار [كه به حيوان بى شاخ ستم كرده] به نفع حيوان بى شاخ تقاص خواهد گرفت.
نيز حضرتش در روايتى ديگر مى فرمايد:
إن ربي ـ عز وجل ـ حكم وأقسم أن لا يجوزه ظلم ظالم؛(20) پروردگار من حكم فرمود و سوگند يادكرد كه ستم هيچ ستمگرى را [بدون تقاص و كيفر] واننهد.
شما عزيزان اهل علم مى دانيد كه طبق قاعده ادبى، نكره در سياق نفى، افاده عموم مى كند و در اين حديث نبوى، كلمه ظلم نكره است. بنابراين هيچ ظلمى از سوى خداى متعال مورد اهمال و بى توجهى قرار نخواهد گرفت و حضرتش چنان حساب رسى خواهد كرد كه مثقال ذره اى از حق كسى ضايع نخواهد شد. آنچه عامه مردم درباره دقت در حساب رسى، شاهد مثال مى آورند، عبارت «موى از ماست بيرون كشيدن» است و البته اين مثل مفهوم عدل را نمى رساند و حضرت بارى تعالى خود بهترين سخن را در باب عدالت بيان كرده، مى فرمايد:
(فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة خَيْرًا يَرَهُ * وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّة شَرًّا يَرَهُ)؛(21) پس هر كه هموزن ذره اى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد. و هركس هموزن ذره اى بدى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد.
اگر انسان بخواهد به دقت در حساب رسى خداوند پى برده، بداند ذره چيست، در فضايى تاريك كه روزنه اى روبه آفتاب داشته باشد قرار گيرد و به ذرات معلق در ستون نورى كه از روزنه نفوذ كرده است بنگرد، هريك از ذرات در حال پرواز همان ميزان سنجشى است كه خداوند از آن ياد مى كند. در حقيقت خداى قادر متعال اعمالى به خردى يك ذره را ـ خواه نيك باشد، خواه بد ـ از نظر دور نخواهد كرد. حال در مقام مقايسه ميان آنچه خدا معيار قرار داده كه ذره است و ميان آنچه بشر به عنوان جزئى ترين ها كه «موى از ماست كشيدن» است برآييم، خواهيم ديد كه از واقعيت و درك دقت در حساب رسى فاصله فراوانى داريم، چه اين كه موى سياه را به راحتى مى توان در ماست تشخيص داد و آن را بيرون كشيد، اما برشمردن ذرات سخت دقيق است. در بخشى از روايت مورد بحث كه پيش تر بيان شد، عبارت «فينفذهم البصر؛ ديدگان شان را تيزبين خواهد كرد» آمده است. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:
(... فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ)؛(22) و ديده ات امروز تيزبين است.
توضيح اين آيه در مبحث معاد بحارالانوار آمده است و بدين معنا كه در قيامت قدرت بينايى افراد بى نهايت خواهد شد، آن سان كه ميليون ها فرسنگ را خواهند ديد، برخلاف قدرت ديد انسان در دنيا كه با اندك تفاوت در فاصله، توان ديدن نيز تغيير خواهد يافت. در روايات، افزون بر آنچه قرآن درباره تيزبينى انسان بيان داشته، از قدرت فوق العاده شنوايى انسان در قيامت سخن به ميان آمده است. ثمره چنين توانايى در ديدن و شنيدن اين است كه هيچ گواهى و هيچ سخنى كه به نفع يا بر ضد انسان گفته مى شود از ديد و شنوايى انسان دور نخواهد بود و خود هم گواه را خواهد ديد و هم گواهى او را خواهد شنيد.
جان سخن اين كه لحظه ها، ساعت ها، ماه ها، سال ها، شب ها، روزها و مكان ها همگى گواهانى هستند كه در قيامت بر ضد يا به نفع انسان گواهى خواهند داد.
در اين جا بيان مطلبى را لازم مى دانم و آن اين كه افرادى به محض خطور مطلبى به ذهن شان، دچار اين توهم مى شوند كه كشفى كرده اند و عالم ترين عالمان هستند و براساس توهم خود اشكال هايى بر قرآن و نصوص دينى وارد مى كنند، غافل از اين كه ـ متأسفانه ـ در جهل مركب به سر مى برند. البته در طول تاريخ چنين افرادى بسيار بودند و حتى بر اثر توهمِ خودْعالمْ پندارى در مقابل امامان معصوم (عليهم السلام) اظهار دانش مى كردند. در روايت آمده است: «شخصى مدعى شد آيات قرآنى تناقض دارند، چراكه خداى متعال در جايى مى گويد:
(... لاَّ يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَـنُ وَ قَالَ صَوَابًا)؛(23) و [مردم] سخن نگويند، مگر كسى كه [خداى] رحمان به او رخصت دهد، و سخن راست گويد...
و در جاى ديگر مى گويد:
(الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَ هِهِمْ...)؛(24) امروز بر دهان هاى آنان مهر مى نهيم...
بنابراين خدا در جايى مى گويد: «سخن مى گويند» و در جاى ديگر مى خوانيم «بر دهان هاى آنان مُهر مى نهيم» و اين، تناقضِ [آشكار] است!
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در پاسخ فرمود:
[چندگانگى كه در آيات ملاحظه مى شود] در يك موضع از روز پنجاه هزار ساله قيامت رخ نمى دهد، بلكه به چند موضع مربوط است. مثلاً جماعتى در يك جا جمع شده، برخى با يكديگر سخن مى گويند، پاره اى براى يكديگر استغفار مى كنند. اينان كسانى هستند كه در دنيا بندگانِ فرمانبردار بودند... گروهى در جايى گرد آورده مى شوند و مورد بازپرسى قرار مى گيرند. آن گاه خدا بر دهان آنان مهر مى نهد و اندام هاى شان بر ضد آنان گواهى مى دهند...(25)
:: گواهى بر ضـد
در ادامه سخن گهربار رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى خوانيم:
ومن عمل سوءاً شهدت عليه جوارحه، وبقاعه، وشهوره، وأعوامه، وساعاته، وليالي الجمع، وساعاتها وأيامها، فيشقى بذلك شقاء الأبد؛(26) و هر كس اعمال بدى كرده باشد، اندام ها، جاها [يى كه در آن زندگى مى كرده، يا از آن گذشته]، ماه ها، سال ها، لحظه ها و شب ها ساعت ها و روزهاى هفته اش بر ضد او شهادت خواهند داد و بدين ترتيب به شقاوت ابدى گرفتار خواهد شد.
آقايان علما مى گويند: «جمع مضاف مُحلّى به «أل» افاده عموم مى كند».
بنابراين، زمانى كه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: «الليالي، الأيام، البقاع و...» منظور تمام شب ها، تمام روزها و تمام مكان هاست و به ديگر بيان، تمام روزها، تمام شب ها،... و تمام موجودات گواهى خواهند داد. حال اگر گواهان به نفع انسان گواهى دهند، چنين فردى به سعادت ابدى و جاودانه دست خواهد يافت، اما اگر گواهى بر ضد انسان باشد، به يقين شقاوت ابدى گريبان او را خواهد گرفت.
در بخشى از اين روايت، جمله «ليالي الجُمَع» آمده است. در توضيح اين جمله عرض مى شود كه لفظ «جمعه» مشترك است، بدين معنا كه روزى كه ميان پنج شنبه و شنبه قرار دارد جمعه است همچنين هفته را جمعه مى خوانند. در خور تأمل است اگر روزها و شب ها و ايام ماه و هفته در يكديگر متداخل بودند، ديگر تكرار ذكر، معنى نداشت. لذا امشب كه شب هشتم ماه رجب و شب پنج شنبه نيز مى باشد، شب هشتم ماه بودن يك گواه و شب پنج شنبه بودن نيز گواهى ديگر است و هر دو افزون بر مكانى كه در آن قرار داريم و نيز لحظه ها و ساعت ها در قيامت به طور مستقل شهادت مى دهند.
:: در انديشه قيامت باشيد
در ادامه سخن پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آمده است:
فاعملوا ليوم القيامة، وأعدوا الزاد ليوم الجمع (يَوْمَ التَّنَادِ)(27) وتجنبوا المعاصي، فبتقوى الله يرجى الخلاص(28)؛ [اى مردم،] براى روز قيامت [خود] كار كنيد و براى روز [ى كه همگان] جمع [مى شوند] در روزى كه مردم يكديگر را [به يارى هم] ندا مى دهند [،اما كسى، كسى را يارى نمى دهد] توشه برگيريد و از معصيت ها دورى گزينيد كه با تقواى الهى اميد رهايى مى رود.
مى بينيم اين روايت چه بار معنايى و محتواى بالايى دارد و به همان اندازه مطلب براى گفتن دارد و البته براى همگان روايتى سودبخش و پرفايده است، اما روى سخن در اين جا با فقره بعدى اين روايت است كه لازم مى دانم به اختصار توضيح داه شود. حضرت ختمى مرتبت (صلى الله عليه وآله وسلم) در ادامه روايت مى فرمايد:
فإن من عرف حرمة رجب وشعبان، ووصلهما بشهر رمضان ـ شهر الله الأعظم ـ شهدت له هذه الشهور يوم القيامة، وكان رجب وشعبان وشهر رمضان شهوده بتعظيمه لها وينادي مناد: يا رجب ويا شعبان ويا شهر رمضان، كيف عمل هذا العبد فيكم؟ وكيف كانت طاعته لله عز وجل؟(29) پس به يقين هر كس حرمت ماه رجب و ماه شعبان را بداند و آن دو را [با اعمال نيك] به ماه رمضان، ماه بزرگ تر خدا وصل كند [به يقين] در روز قيامت گواهان او خواهند بود و بر بزرگ داشته شدن شان توسط او گواهى خواهند داد. در آن روز منادى ندا در خواهد داد: اى ماه رجب، اى ماه شعبان و اى ماه رمضان، اين بنده در [روزهاى] شما چگونه عمل كرد و فرمانبردارى اش از خداى ـ عز وجل ـ چگونه بود؟.
قاعدتاً اين بيان گهربار رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در ماه رجب بوده است، چه اين كه مقوّمات يادشده در بيان آن حضرت، تأكيد بر اين سه ماه دارند. در آن جا كه حضرت از وصل كردن دو ماهِ رجب و شعبان به ماه مبارك سخن گفته اند، مراد تنها روزه نيست، بلكه يكى از فضايل خوب در اين دو ماه روزه است و البته پاداش فراوانى دارد. آقايان علما مى گويند: «مثبتين (دو امر ايجابى) تخصيص و تقييد نمى كنند، بدين معنا كه اگر يك دليل، صدقه دادن را مستحب بخواند و دليل ديگر، يك دينار صدقه دادن را مستحب بداند، معناى آن تقييد اطلاق صدقه نيست. به ديگر بيان اگر گفته شد يك دينار صدقه دادن مستحب است، به اين معنا نيست كه نيم دينار يا يك و نيم دينار صدقه دادن مستحب نيست و در خاص و عام نيز خاص تقييد نمى كند».
آنچه در اين بخش از روايت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) آمده، بدين معناست كه انسان، حرمت و قدر ماه رجب را بشناسد، سپس شناخت خود را به مرحله عمل درآورد. در اين صورت چنين كسى در روز قيامت حاضر مى شود و خداى متعال ماه هاى رجب و شعبان و رمضان را مى آورد، آن گاه منادى خطاب به ماه رجب ندا در مى دهد: اى [ماه] رجب، اين فرد روزهاى تو را با چه عملى و چگونه سپرى كرد؟
در اين هنگام تمام ماه هاى رجب و شعبان و رمضان كه بر افراد گذشته اند، بر يكايك بندگان و اعمال شان در آن سه ماه گواهى مى دهند.
آقايان اهل علم مى دانند كه كلمه «كمّ» و «كيف» دو مقوله متفاوت با يكديگر هستند كه كلمه اول حجم و مقدار را مى رساند و كلمه دوم كيفيت را لحاظ مى دارد. مى بينيم كه در اين سخن رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) سخن از كيف است، نه كم. به عنوان مثال، اگر كسى يك روز ماه رجب را روزه بگيرد، در مجلس وعظى حاضر شود، درسى بخواند، يك يا دو شب را نماز شب بخواند و امثال آن، تمام اينها از مقوله «كميت» بوده، اما كيفيت است كه اين كميت را بها و ارزش مى دهد و هر قدر كيفيت عمل خوب باشد، بر بهاى كميت آن مى افزايد. لذا در سخن حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) «كيف عمل» آمده است، نه «كم عمل».
پس از آن كه منادى چگونگى عمل بنده را از ماه هاى رجب و شعبان و رمضان مى پرسد، به روايت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم):
فيقول رجب وشعبان وشهر رمضان: يا ربّنا، ما تزود منا إلاّ إستعانة على طاعتك...؛(30) ماه رجب و شعبان و رمضان مى گويند: بار، پروردگار ما، از ما براى بندگى ات يارى جست.
بدين ترتيب اين سه ماه عزيز خدا به نفع بنده شهادت مى دهند و البته اگر بنده اعمال ناشايستى داشته باشد بر ضد او نيز شهادت خواهند داد.
:: پرهيز از مستحب زيان رسان
در نقل روايت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به همين مقدار بسنده مى كنم و ـ ان شاء الله ـ شما كه غالباً يا جملگى اهل علم هستيد، دنباله آن را خواهيد خواند، اما آنچه در موضوع اين روايت مى خواهم عرض كنم اين است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد:
لا قربة بالنوافل إذا أضرَّت بالفرائض؛(31) اعمال مستحب كه به [انجام] فرايض زيان برساند، [چنين اعمالى] مايه قرب به خدا نخواهد بود.
مى دانيم كه خداى ـ عز وجل ـ واجبات و محرماتى قرار داده است كه «فرايض» ناميده مى شوند، چراكه انجام واجب، فرض (واجب) و ترك محرمات نيز فرض است. همچنين مستحبات و نوافل مقرر فرموده است كه «نافله» به معناى اضافه و يكى از مصاديق نافله، نمازهاى مستحبى است. در روايات آمده كه خداى متعال، نمازهاى مستحبى را حريم و تكميل كننده نمازهاى واجب قرار داده است، به اين معنا كه اگر هفده ركعت نمازهاى واجب انسان نقص و خللى داشته باشد، با نماز شب، نافله صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا كاستى هاى آن را تكميل مى كند تا در روز قيامت، پرونده نمازهاى او آشفته نباشد و در واقع خداى منان، نمازهاى نافله را براى احتياط مقرر فرموده است.
نفل نيز به معناى اضافه است و يكى از مصاديق خارجى آن اين است كه فردى كسى را با مزد روزانه ـ مثلاً ـ پنج هزار تومان به كار مى گمارد و چون كار او رضايت كارفرما را فراهم مى كند، كارفرما به پاس خوب كار كردن كارگر، افزون بر مزد مقرر هزار تومان نيز به او مى دهد. اين را نفل، يعنى اضافه مى گويند. نافله نيز به همين معناست، اما نه اضافه زائد. حال در عين اين كه اعمال مستحب و نفل مورد سفارش قرار گرفته و بر آن تأكيد شده است، اما اگر نوافل به واجبات لطمه بزند بايد آن را وانهاد، چراكه به سرمايه معنوى و سعادت اخروى انسان زيان مى رساند. به تعبير ديگر و در مقام استشهاد به مسائل مادى مى گوييم: اگر كسى براى رسيدن به سود ده هزار تومان، معامله اى با سود يكصد هزار تومانى را رها كند، به يقين چنين كسى ده هزار تومان به دست نياورده، بلكه ضررى نود هزار تومانى متوجه خود كرده است.
در سخنى ديگر از اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمده است:
إذا أضرّت النوافل بالفرائض فاْرفضوها؛(32) اگر نوافل سبب صدمه خوردن فرايض شوند، آن را كنار گذاريد.
پرواضح است كه روزه، عبادات، ادعيه و استغفار در ماه رجب فضيلت فراوانى دارد و پسنديده است و اصولاً ماه رجب ماه اين اعمال است و روايات معصومين (عليهم السلام) به چنين امرى نيز تصريح دارد. منتهى بايد ديد چه اندازه از اين مستحبات و اعمال بافضيلت، مقدمه وجودى (وجوبى) براى تزكيه نفس است و آن مقدار از اين اعمال كه در تزكيه نفس مدخليت داشته باشد، براى همگان واجب عينى است و نه نافله (مستحب) و بدون اين عبادت ها و دعاها انسان به كمال و تزكيه دست نخواهد يافت، زيرا در دعاها معمولاً عبارت هايى وجود دارد كه سخت انسان را تكان مى دهد و براى نيل به كمال معنوى آماده مى كند و كسانى كه مراتبى از اين كمال را يافته باشند، مراتب بالاتر آن را خواهند يافت.
:: هدايت كفار
يكى از فرايض، امر هدايت گمراهان است كه شامل كافران، منحرفان و جاهلان مى شود. ابتدا به مناسبت موضوع داستانى را از شاهد عينى نقل مى كنم.
آقايى اهل علم از هند نزد من آمد. پس از گفتوگو، محل سكونتش را در هند پرسيدم و او شهرى را نام برد كه معروف نيست. درباره وجود شيعه در آن شهر و آمارشان پرسيدم، او آمارى داد كه نشان مى دهد شيعيان در اقليت هستند، اما با توجه به جمعيت بيش از يك ميليون آن شهر، شيعيان جمعيت قابل توجهى دارند. از او پرسيدم: در شهر شما نجس ها (كفار) نيز زندگى مى كنند؟ پاسخ مثبت بود.
از جمله پرسيدم: در شهر شما موش پرست هم وجود دارد؟
-: آرى، معبد نيز دارند.
-: معبد آنان را ديده اى؟
ـ: آرى.
ـ: در معبد آنان چه چيزهايى وجود دارد؟
ـ: (خنده كنان) مقدار زيادى موش در معبد به چشم مى خورد.
ـ: موش ها در معبد چه مى كنند؟
ـ: از آنها با غذاهاى مطبوع و فراوان پذيرايى مى كنند.
ـ: موش پرستان ديگر چه مى كنند؟
ـ: عبادت مى كنند.
ـ: شما مراسم عبادت شان را ديده ايد؟
ـ: داخل معبد نرفته ام، اما از بيرون عبادت كردن شان را ديده ام.
شخص ديگر از فرقه اى سخن مى گفت كه جمعيتى قابل توجه و چند ميليونى دارند. پيروان اين فرقه اندام تناسلى زن و مرد را مى پرستند، به اين صورت كه دو مجسمه بزرگ يك زن و يك مرد را در معبد خود دارند و در برابر آنها ايستاده، به عبادت شان مى پردازند.
راوى اين مطلب عكس هايى به همراه داشت كه صحت گفته هايش را تأييد مى كرد. انديشمندان و فرهيختگان اين فرقه نيز به معبد رفته در مقابل دو مجسمه مورد پرستش خود قرار گرفته، به عبادت مى پردازند.
چنانچه كتاب هاى جواهر لعل نهرو (يكى از سياستمداران جهان) را بخوانيد با موارد بهت انگيزى مواجه خواهيد شد. وى گاوپرست بود و طبق رسم خود، هر غذايى را كه براى خوردن فراهم مى كرد، چند قطره ادرار گاو در آن مى ريخت. از او پرسيدند: تو كه در شمار فرهيختگان و نخبگان هستى چرا چنين مى كنى؟
او با اشاره به شقيقه خود گفت: اين رفتار، جزء اعتقادات ماست، لذا در اين مورد بحث نكنيد!
خداى ـ عز وجل ـ به هنگام آفريدن انسان، به خود تبريك گفته، فرمود:
(... فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَـالِقِينَ)؛(33) آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.
مى بينيم خداى متعال در حالى به آفرينش خود تبريك گفت كه خورشيد و ماه و سيارات و تمام هستى با تمام نيرويى كه دارند، آفريده بود و على رغم اين اگر هر يك از اين عناصر و نيروى جاذبه دچار اختلال در فعاليت شوند حيات بشرى و هستى نابود مى شود، اما در اين مورد به خود آفرين نگفت؛ آفرينشى آن چنان منظم و هماهنگ كه خدا درباره اش فرموده است:
(... وَ كُلٌّ فِى فَلَك يَسْبَحُونَ)؛(34) و هر كدام در سپهرى شناورند.
در آيه ديگر در مقام بيان گرامى داشتن انسان مى فرمايد:
(وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى ءَادَمَ...)؛ و ما بنى آدم را گرامى داشتيم.
بر اين اساس، خداى متعال بشر را انديشمند و داراى توان تفكر آفريده است نه بقره (گاو) فارغ از انديشه و درك. به يقين اين جماعت موش پرست و گاوپرست بنى آدم هستند و در ميان آنان، فرهيختگان، انديشمندان، مخترعان و نخبگان علمى فراوانى وجود دارند. سخن ما اين است كه تكليف چيست؟ و چه كسانى بايد آنان را هدايت كنند؟ كسانى مى گويند: كار ارشاد اين افراد بايد از نزديك شروع شود. بحث بر سر ايفاى رسالت ارشاد و هدايت از نزديك يا دور نيست، بلكه اصل تبليغ و هدايت موردنظر است كه نتيجه نيز در گرو آن است.
جان سخن اين كه خداوند بشر را با آن توانمندى آفريده و ما را موظف فرموده است تا آنان را هدايت كنيم. حضرتش در تبيين مسئوليت ما به عنوان امت اسلامى مى فرمايد:
(كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ...)؛(35) شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار شده ايد، به كار پسنديده فرمان مى دهيد و از كار ناپسند باز مى داريد.
پرواضح است كه امر به معروف در امر به نماز و روزه محدود نيست كه اين جنبه، بخشى از امر به معروف است، بلكه امر به معروف، امر به يكتاپرستى و توحيد است كه اساس دين مى باشد و نيز امر به مسلمان شدن است.
:: راه كارهاى امر به معروف
مسلّم اين است كه امر به معروف و هدايت، كارى لحظه اى نيست، بلكه مقدمات، وقت، مطالعه، بحث، داد و ستد، نوشتن و... مى طلبد تا به تدريج توفيق حاصل شود و لذا كوشش فراوان در اين زمينه ضرورت فوق العاده اى دارد و البته پاداش آن نيز نزد خداوند محفوظ است. در اين باره حضرت زهرا (عليها السلام) روايتى از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل فرموده كه آن حضرت فرمود:
إن علماء شيعتنا يحشرون، فيخلع عليهم من خلع الكرامات على قدر كثرة علومهم، وجِـدّهم فـي إرشـاد عبـاد الله...؛(36) علماى شيعه ما برانگيخته مى شوند و براساس فراوانىِ دانش و جديت شان در هدايت بندگان خدا، خلعت هاى تكريم به آنها داده مى شود.
اين سخن صراحت دارد كه هدايت و آشنا كردن مردم با احكام دين و وظايف شرعى شان جزء وظايف مهم ماست، چراكه ما در مقام روحانى كارى جز هدايت مردم نداريم و وقت مان صرف همين مسئوليت مى شود، لذا نبايد آن را در مقابل بهايى ناچيز و فروتر از بهاى وظيفه مان بفروشيم و آن بهاى ناچيز به معناى پرداختن به نوافلى است كه به فريضه لطمه مى زند. يادآورى مجدد اين مطلب را لازم مى دانم كه پرداختن به نوافل ضرورت دارد و نيز مى كوشيم از اين نوافل سهمى داشته باشيم، زيرا همين نوافل، دعاهاى ماه رجب، شعبان و ماه مبارك رمضان با عبارت هاى والايى كه دارند، موجب تزكيه نفس مى شوند.
وانگهى واجب است انسان، ملكه تقوا را حاصل كند، يعنى در خود به وجود آورد كه از نافرمانى خدا ـ اگرچه صد در صد سود دنيايى اش را تأمين كند ـ بيزار و گريزان باشد و در امر عبادت خداوند ـ هرچند او را به زحمت اندازد ـ شادمان باشد. البته نبايد غفلت كرد كه آن مقدار از نوافل مؤثر در تزكيه نفس، فريضه است، اما نسبت آن در افراد، تابع شرايط محيط زندگى و جامعه، متفاوت است و اين تفاوت به حسب تفاوت درك افراد است، اما در هر حال انسان در حد دركى كه خدا به او داده تأمل كند، همين مقدار كافى است.
اگر انسان به اين مرحله از درك برسد، مصداق كسى خواهد بود كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) او را دعا كرده، فرمود:
رحم الله امرءً عرف نفسه ولم يتعّد طوره؛(37) خداى رحمت كند كسى را كه [قدر] خويشتن را شناسد و از حد [ى كه برايش مقرر شده] درنگذرد.
به يقين يكى از موارد خودشناسى اين است كه انسان وظيفه واجب را قربانى مستحب و نوافل نكند، اما هر دو مطلب مورد اشاره اميرالمؤمنين (خودشناسى و از حد درنگذشتن) مشكل است و بدين معناست كه انسان دست از افراط و تفريط بردارد، نه آن چنان به دنبال انجام نوافل باشد كه فرايض را از دست بدهد و نه آن گونه كه از تزكيه نفسِ فراهم آمده از خواندن دعاهاى با مضامين عالى محروم بماند.
بنابراين شما اين توانايى را داريد با تدارك برنامه هايى، به تدريج موش پرستى، گاوپرستى و ديگر گرايش هاى اعتقادى نادرست را از ميان برداريد و ـ البته ـ اگرچه از بين بردن كامل اين اعتقادات ممكن نيست، ولى وجودشان كم رنگ و در حد هيچ خواهد شد. اين مطلب را نيز به خاطر بسپاريم كه پيروان اين گونه اديانِ بى مبنا و اساس،
اگر بيشترشان جاهل مقصر باشند، اما معاند نيستند و با دليل و سخن مبتنى بر منطق و حق به راه خواهند آمد.
پس ما به عنوان وظيفه داران هدايت افراد، بايد فرايض را ـ كه يكى از عناصر مهم آن ارشاد خلق خداست ـ به طور كامل رعايت كنيم و از نوافل ـ آن مقدار كه واجب است ـ در تزكيه نفس بهره گيريم.
:: درسى از مكتب اميرالمؤمنين (عليه السلام)
تعبيرى از اميرالمؤمنين (عليه السلام) درباره خوارج بيان شده است كه در حقيقت معجزه است. ماجرا از اين قرار است: «خوارج پس از تحميل حكميت بر حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به ايشان مى گفتند: تو ـ العياذ بالله ـ كافرى و بايد به كفر خود اقرار، سپس استغفار كنى تا بپذيريم».
آنان بر اساس همين ادعا با حضرتش از در جنگ درآمدند و يارانش را كشتند و او را واجب القتل مى خواندند. آنان در جنگ با اميرالمؤمنين (عليه السلام) شكست خوردند، اما همچنان بر افكار پليد خود پاىورزى و حضرتش را آماج زخم زبان و نارواگويى مى كردند. اين روند پس از جنگ نيز ادامه داشت. روزى اميرالمؤمنين (عليه السلام) به مسجد كوفه رفت و مشغول نماز شد. در همين حال يكى از بازماندگان خوارج، با صداى بلند [خطاب به حضرت] اين آيه را خواند:
(... لَـِنْ أَشْرَكْـتَ لَيَحْبَطَـنَّ عَمَلُـكَ...)؛(38) اگر شرك ورزى حتماً كردارت تبـاه خواهـد شـد.(39)
مراد شخص خارجى از خواندن آيه فوق اين بود كه: خواندن نماز براى تو (اميرالمؤمنين (عليه السلام)) سودى ندارد، چراكه ـ العياذ بالله ـ مشرك و كافرى. چنان كه در تاريخ آمده است، توهين هاى زيادى نسبت به آن حضرت روا مى داشتند. با اين حال، اميرالمؤمنين (عليه السلام) حقوق آنان را از بيت المال قطع نكرد و حتى از اطلاق صفت منافق به خوارج بازداشت. چنين رفتارى در حالى بود كه خوارجِ در جنگ شكست خورده، همچنان در حال كارشكنى عليه آن حضرت بودند.
پرواضح است كه آنان در شمار نواصب و با اميرالمؤمنين دشمن بودند، حضرتش را مشرك خواندند و جز با شكست، دست از جنگ با ايشان نكشيدند و حتى معتقد بودند على (عليه السلام) ـ العياذ بالله ـ مشرك از دنيا رفت، اما حضرت على (عليه السلام) فرمود:
لا تقتلوا الخوارج بعدي، فليس من طلب الحق فأخطأه كمن طلب الباطل فأدركه (يعني معاوية وأصحابه)؛(40) پس از من خوارج را نكشيد، زيرا كسى كه خواستار حق بوده و به طلب آن برخاسته[،اما] به خطا رفته، همانند كسى نيست كه به طلب باطل برخيزد و به آن دست يابد (مراد معاويه و اصحاب اوست).
اين سخن اميرالمؤمنين (عليه السلام) نشان مى دهد كه آنان معاند نبوده، بلكه تحت تأثير شستوشوى مغزى دچار كج فهمى شده بودند. گواه بر اين مطلب اين است كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) پس از طلوع خورشيد خطبه اى آغاز كردند تا نزديك ظهر ادامه يافت. بر اساس قرائن، اين خطبه در تابستان ايراد شده است و لذا مى بايست هفت ساعت به طول انجاميده باشد. در پى اين خطبه چند هزار تن از خوارج از عقيده خود بازگشتند. شايان توجه است كه از اين خطبه حتى يك سطر برجاى نمانده است.
راستى اميرالمؤمنين (عليه السلام) چگونه مى انديشيد؟ و چه روح بلندى داشت؟ هرچه بود، تعبير معجزه درباره حضرتش حقير است. مسلّم اين كه خداى متعال او را ميزانى قرار داده است براى سنجش اعمال و حق و باطل و محكى براى بهشتى يا دوزخى بودن، چه اين كه در زيارت صفوان جمال آمده است: «السلام عليك يا ميزان الأعمال...؛(41) سلام بر تو [اى اميرالمؤمنين (عليه السلام)] اى ميزان [سنجش] اعمال»، اما آن ناسپاسان بدفرجام، بشرهاى بدتر از ددان و فروتر از جانوران چنان رفتار گستاخانه و خصمانه با حضرتش داشتند.
متأسفانه عمر، شالوده فسادى را پى ريخت و آن اين كه كتابخانه ها و كتاب را در آتش بسوزانند و اين خطبه و بسيارى ديگر از آثار مكتوب از بين رفت.
آنچه از اين رفتار اميرالمؤمنين (عليه السلام) به دست مى آوريم نشانگر آن است كه افراد منحرف و داراى اعتقاد باطل، خود به انحراف و عقيده باطل پى نمى برند. به عنوان مثال، 99 درصد موش پرستان، گاوپرستان و... نمى دانند كه بر باطل هستند و در اين جا موظفيم مقدمات وجود (وجوب) آن را فراهم كنيم و بدانيم چه مى گويند؟ چگونه مى انديشند؟ چه استدلالى براى باورهاى خود دارند؟ پاسخ شان چيست؟ و اشكالاتى كه براى آنان پيش آمده است كدام است؟ و اين كه آيا پى برده اند آنچه آنان و حتى روشنفكران شان بر اساس آيين خود انجام مى دهند، خرافه است؟
جامعه گاوپرست، موش پرست و... را به عنوان نمونه نام بردم جامعه اى كه يك گاو مى تواند حتى يك شبانه روز نظم يك شهر بزرگ را بر هم بزند و ده ها ميليون ساعت وقت مردم را تلف كند، اما مردم آن جامعه ـ به دليل اعتقادات خرافى شان ـ هيچ عكس العملى براى باز كردن راه از خود نشان نمى دهند و اصلاً هيچ كس حق تعرض به گاو مزاحم را ندارد. به يقين اين قشر از جامعه بشرى و نيز ديگر خرافه پرستان را بايد با حقايق آشنا و آنان را هدايت كرد كه چنين وظيفه اى بر عهده ما مى باشد.
:: نعمت بزرگ الهى
به لطف خداى منان اين افتخار را داريم كه امت اشرف پيامبران و شيعه خاندان عصمت و طهارت (عليهم السلام) هستيم و دين مان عصاره تمام اديان آسمانى و خاندان رسالت، عصاره همه پيامبرانند و قرآن و تمام آموزه هاى آنان را داريم، لذا بايد به هدايت جاهلان و خرافه پرستان اقدام كنيم. يادآورى مى كنم مقدمات وجود (وجوب) هدايت بشر، بلااشكال جزء مقدمات همين مباحثات علمى است كه در حوزه هاى علميه خوانده مى شود و مى تواند زيربنايى براى استدلال باشد و بى ترديد علوم فقه، اصول، بلاغت و ادبيات زيربناى ارشاد مردم مى باشد و البته نبايد از آنها غافل شد، چراكه يك فرد عادى، بقال يا عطار موش پرست، مخاطب هميشگى نخواهد بود، بلكه بايد با استاد دانشگاه و دانشمندانِ خرافه پرستان، موش پرستان، گاوپرستان و... به طور مستدل بحث و مناقشه كنيد. از اين رو چنين كارى برخوردارى از توشه پرمحتواى علمى را مى طلبد تا با اقتدار فراوان علمى بتوانيد اين جريان هاى اعتقادى را به راه راست هدايت كنيد.
خداى منان اين علوم را به بركت روايات و اعمال معصومين (عليهم السلام) به ما ارزانى داشته و به لطف زحمات عالمانى چون علامه مجلسى (قدس سره) گرد آمده است و راحت در اختيار ما قرار گرفته است كه بايد شكر چنين نعمتى را به جاى آورد.
اميدوارم خداوند به بركت اهل بيت (عليهم السلام) ما را از بركات آنان و بركت عمل به تعليمات شان برخوردار فرمايد، ان شاء الله.
منابع :
(1). تفسير امام حسن عسكرى (عليه السلام)، ص 663 .
(2). اقبال الاعمال ، ص 659.
(3). همان جا.
(4). بحارالانوار ، ج 7 ، ص 315 (به نقل از: تفسير امام حسن عسكرى (عليه السلام)، ص 656).
(5). شايد معظم له بر آن بوده است تا جمله فوق را اين گونه تفسير كند كه: نحوه چينش كلمات: نفس ، دين و مال از آن روست تا مردم با جان و مال خود از دين خويش دفاع و پاسدارى كنند ، باشد كه به دليل حفظ دين به قيمت هستى اش در محضر حضرت احديت سرفراز باشد.
(6). همان جا.
(7). ق (50) ، آيه 18.
(8). شيخ صدوق ، خصال ، ص 517 ، حديث 4.
(9). وسائل الشيعه ، كتاب الصلاه ، أبواب مكان المصلى ، باب 42 ، حديث 2.
(10). عروة الوثقى ، كتاب الصلاه ، فصل 14 ، مسأله 4.
(11). رعد (13) ، آيه 11.
(12). حشر (59) ، آيه 7.
(13). وسائل الشيعه (چاپ آل البيت (عليهم السلام)) ، ج 27 ، ص 189 ، حديث 33565.
(14). انعام (6) ، آيه 59.
(15). رعد (13)، آيه 11.
(16). بحارالانوار ، ج 7 ، ص 315.
(17). همان جا.
(18). كهف (18) ، آيه 47.
(19). بحارالانوار ، ج 61 ، ص 4.
(20). شيخ صدوق ، الامالى ، ص 733.
(21). زلزله (99) ، آيه 7 - 8.
(22). ق (50) ، آيه 22.
(23). نبأ (78) ، آيه 38.
(24). يس (36) ، آيه 65.
(25). بحارالانوار ، ج 7 ، ص 117 - 118.
(26). همان ، ص 315 - 316.
(27). غافر (40) ، آيه 32.
(28). بحارالانوار ، ج 7 ، ص 316.
(29). همان جا.
(30). همان جا.
(31). نهج البلاغه ، كلمات قصار 39.